شيطان بودن آسان نيست. وقتي حرف مي زنم بايد از معما استفاده کنم. .............................. در دیده ی من اندر آ، وز چشم من بنگر مرا زيرا برون از ديده ها منزلگهي بگزيده ام .............................. ندانم کجا ديدهام در کتاب که ابليس را ديد شخصی به خواب به بالا صنوبر، به ديدن چو حور چو خورشيدش از چهره می تافت نور فرا رفت و گفت: اي عجب، اين تويي ؟! فرشته نباشد بدين نيکويي ! تو کاين روی داری به حسن قمر چرا در جهاني به زشتی سمر؟ چرا نقش بندت در ايوان شاه دژم روی کرده است و زشت و تباه؟ شنيد اين سخن بخت برگشته ديو بزاری برآورد بانگ و غريو که ای نيکبخت اين نه شکل من است وليکن قلم در کف دشمن است مرا همچنين نام نيک است ليک ز علت نگويد بدانديش نيک